نوشته شده توسط : yasa98

    

بهنام خداوند مردآفرين !

که بر حسن صنعش هزار آفرين!
خدايي که از گِل مرا خلق کرد!

چنين عاقل و بالغ و نازنين!
خدايي که مردي چو من آفريد !

و شد نام وي احسنالخالقين!
پس از آفرينش به من هديه داد!

مکاني درون بهشت برين!
خدايي که از بس مرا خوب ساخت!

ندارم نيازي به لاک، همچنين!
رژ و ريمل و خط چشم و کرم !

تو زيباييام را طبيعي ببين!
دماغ و فک و گونهام کار اوست!

نه کار پزشک و پروتز، همين!
نداده مرا عشوه و مکر و ناز !

نداده دم مشک من اشک و فين!
مرا ساده و بيريا آفريد !

جدا از حسادت و بيخشم و کين!
زني از همين سادگي سود برد!

به من گفت از آن سيب قرمز بچين!
من ساده چيدم از آن تکدرخت !

و دادم به او سيب چون انگبين!
چو وارد نبودم به دوز و کلک !

من افتادم از آسمان بر زمين!
و البته در اين مرا پند بود !

که اي مرد پاکيزه و مهجبين!
تو حرف زنان را از آن گوش گير!

و بيرون بده حرفشان را از اين!
که زن از همان بدو پيدايشات !

نشسته مداوم تو را در کمين!


                                                           




:: بازدید از این مطلب : 464
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 30 دی 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید