نوشته شده توسط : yasa98

غزلم سلام

گرچه زمن دوری

همنفس و همرا منی

دیرگاهیست...

که دلتنگ صدایت هستم.

واین جماعت هزار رنگ ،

مرا محبوس کرده اندف

در خویش..

سیمایم زدوریت زرد

دستهایم لرزان

دیدگانم کم نور

روزگارم تاریک

و من همچنانف

دلتنگ...




:: بازدید از این مطلب : 356
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید