نوشته شده توسط : yasa98
 

 

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند

آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...

... و عاشق هم شدند.

کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،

و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..

بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»

کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی»

بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»

ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل هوا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.

کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»

بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...

من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.

قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»

بچه قورباغه گفت قول می دهم.

ولی مثل عوض شدن فصل ها،

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.

کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»

بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...

من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»

کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...

این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»

 ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.

درست مثل دنیا که تغییر می کند.

دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،

او دم نداشت.

 کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»

 بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»

 «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»

 کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.

 یک شب گرم و مهتابی،

کرم از خواب بیدار شد..

آسمان عوض شده بود،

درخت ها عوض شده بودند

همه چیز عوض شده بود...

اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.

 بال هایش را خشک کرد.   

بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.

آنجا که درخت بید به آب می رسد،

یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.   

 پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»

  ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»

قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،   

و درسته قورتش داد.

و حالا قورباغه آنجا منتظر است...   

...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....   

...نمی داند که کجا رفته.

                                                                                                          ( (  جی آنه ویلیس))








:: بازدید از این مطلب : 196
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
 

ولنتاین  بر شما هم مبارک

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم

ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما ............

هر چه هستم دوستت دارم

ولنتاین مبارک همسر عزیزم


یادداشتهای زنانه:

 

من یک زنم . ولی کسی صدایم کند زن ، سرش فریاد می‌زنم که ” من اسم دارم ، مرا زن

خطاب نکن .” چرا می‌خواهم  زنیتم را پنهان کنم ؟ چرا دلم می‌خواهد مرا قبل از آن‌ که یک زن

ببینند ، یک انسان ببینند؟ مگر زن بودنم  مرا از انسان بودنم جدا می‌کند ؟

من یک زنم . وقتی می‌گویند : بیا و قول مردانه بده ؛ شاکی می‌شوم که من زنم ، چرا باید 

قولم مردانه باشد ؟  چرا زنیت مرا ، هویت مرا ، با کلمات تحقیر می‌کنند ؟

من یک زنم . و این یعنی مرد نیستم . نه به واسطه یک الت که بواسطه روحیات متفاوتم .

چرا باید روحیاتم را سرکوب کنم ؟  

من یک زنم . کسی که می‌گویند باعث شد انسان از کمالش کنده شده و به این دنیا سقوط

کند . چرا باید برای کاری که اشتراکی انجام شده من تنها توبیخ شوم ؟

من یک زنم . کسی که متهم است به فتنه گری ؛ ولی  فتنه گری که همیشه ، قدرت به

صلابه‌اش کشیده .

من یک زنم . مرد اگر ببینَدم و صدایم را بشنود ، بی شک متهم می‌شود به بی‌غیرتی ،

به زن ذلیلی .

من یک زنم .  تلاش کنم به حقم برسم یعنی روحیات مردانه را در درونم پرورش دادن 

و اگر بخواهم به خواسته هایم بی صدا برسم متهمم به فتنه گردی و دروغگویی .

من یک زنم . زنی به غایت آشفته و گیج . زنی که مانده بین زن بودن و نبودن . زنی که

نمی‌داند چرا زن است ؟ زنی که مانده زنیت اصلا" چیست ؟

زن یعنی بیا به این دنیا برای دیگری ؟

زن یعنی اگر بخواهی خودت باشی یعنی خودخواهی ؟

زن یعنی من نمی‌توانم ؟

زن یعنی اگر توانستی برتر باشی باید مشتری دائم  نگاه خصمانه‌ی مرد باشی ؟

زن یعنی مکمل مرد ؟

زن یعنی زندگی کن تا مرد بتواند زندگی کند ؟

زن یعنی چی ؟

من یک زنم . یک زن . زنی که به واسطه یک رحم موظف است (شاید فقط) زندگی ببخشد

و زندگی آفرینی کند . زنی که از بخشیدن خسته است و می‌خواهد بخشیده شود . ولی

می‌داند عنقریب است که به چهار میخ کشیده شود .

زنی که گرداگرد زندگی موس موس می‌کند و می‌بخشدش ؛ ولی  می‌خواهد زندگی هم

 بخشیده شود برایش . زنی که نگاهش همیشه توی دستان مردان است برای بخشیده

شدن .من زنم . زنی که افکارش می‌گویند زن نیست

من یک زنم ؟




:: بازدید از این مطلب : 193
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
 

قرآن من از تو شرمنده ام :

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود

همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان

ما نازل كرده است .


قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی

ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا

 طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا

فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟ 

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند

 كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند

مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به

یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت

است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب

مسابقات هوش نكنند 
 

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ

 می كنند ، ‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما

باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم

                                                                                                                      زنده یاد دکتر علی شریعتی

 



:: بازدید از این مطلب : 164
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98


به روز عشق و عاشقی چندین هزار ساله ایرانی خودت افتخار کن ..

روز 5 اسفند روز عشق و عاشقی ایرانی باستان بر همه ایرانیان عزیز مبارکباد .....


سپندار مذگان 29 بهمن

جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که در روز پنجم اسفند برگزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان روز پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند ذکر کرده اند. ولی با توجه به تغییر ساختار تقویم ایرانی در زمان خیام که پس از ابوریحان میزیست، و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری ایرانی، تاریخ ذکر شده در منابع کهن را باید به روز رسانی کرد. امروز زرتشتیان آنرا در روز اسفند (سپندارمذ - پنجمین روز) از ماه اسفند (سپندارمذ) برابر با بیست و نهم بهمن در گاهشماری خورشیدی امروزین برگزار میکنند. عموم پژوهشگران (از جمله استادان: ابراهیم پورداوود، جلیل دوستخواه، رضا مرادی غیاث آبادی و پرویز رجبی) زمان درست این جشن را پنجم اسفند می‌دانند و ابداعات جدید در انتقال آن به 29 بهمن را نادرست می‌انگارند.


در گاه‌شماری‌های گوناگون ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.


در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده‌است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌گرفت و می‌بینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی می‌آفرید.


روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان می‌گرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.


روز پنجم اسفند در همه گاه‌شماری‌های ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته می‌شود.


 


در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنان اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید.


 




:: بازدید از این مطلب : 178
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98



:: بازدید از این مطلب : 195
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98



:: بازدید از این مطلب : 181
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

  8000 پزشك بیکار -7میلیون جوان بیکار - از هر 10 ازدواج 6 طلاق - 6 میلیون معتاد - 68% مبتلا به افسردگی - مصرف سالانه 500 میلیارد تومان دخانیات - رسیدن سن فحشا به 14 سالگی - فروش سالانه 13 هزار کلیه - 42% زیر خط فقر



:: بازدید از این مطلب : 155
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98



:: بازدید از این مطلب : 192
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98



:: بازدید از این مطلب : 184
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98



:: بازدید از این مطلب : 301
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران