با برگزاری الیمینیشن چمبر 2011 بازی های مین ایونت رسلمنیا که بر سر کمربندهای دبلیو دبلیو ای و سنگین وزن برگزار خواهند شد نیز مشخص شدند . در بازی چمبر اسمکدان اج توانست با پیروزی بر دیگر رقبای خود همچنان قهرمان کمربند سنگین وزن باقی بماند و در رسلمنیا با آلبرتو دلریو قهرمان رویال رامبل 2011 دیدار خواهد کرد . همچنین د میز نیز توانست با پیروزی در برابر جری لالر حضور خود را در مین ایونت رسلمنیا 27 مسجل کند .او باید در برابر جان سینا قهرمان چمبر راء قرار گیرد . همچنین از طرف دیگر یکی دیگر از مسابقاتی که به احتمال زیاد به عنوان مین ایونت برگزار خواهد شد بازی آندرتیکر در مقابل حریفی که هنوز اعلام نشده خواهد بود . حال باید ببینیم با برگزاری راء فردا شب و بازگشت آندرتیکر به کمپانی او با چه کسی استوری لاین خواهد داشت ؟
کریسچن استار اسمکدان که تقریبا 6 ماه از میادین دور بود دیشب در پی پی وی الیمینیشن چمبر زمانی که اج برنده چمبر اسمکدان شد و دل ریو قصد حمله به او را کرد وارد رینگ شد و به همراه اج دلریو را زد .
آخرین شوء WWE قبل از پی پی وی الیمینشین چمبر همزمان با شوء ویژه اسمك داون شده بود. شوء این هفته اسمك داون، 600 مین اپیزود این شوء بود كه در شهر سن دیگو برگزار شد. شوء این هفته نیز بامداد چهارشنبه گذشته به وقت ایران برگزار و فیلمبرداری شد. در این هفته شاهد اتفاقات جالب و البته عجیبی بودیم كه از مهم ترین آن ها می توان به اخراج دالف زیگلر اشاره كرد. با هم نتایج را در ادامه مطلب مرور می كنیم:
بیست و پنجمین بیست و پنج هم رسید!! اول از همه بیست و پنجمین روز تولد خودم رو به خودم تبریک میگم و خدا رو بابت این موهبت بزرگی که به جامعه بشریت و کلیه دوستان و آشنایان و اقوام و کسبه محل عطا کرد، شکر میکنم!! و بدینوسیله از همگی عزیزان صمیمانه درخواست میکنم که برای تبریک و تحویل کادوهاشون عجله نکنن و نوبت رو رعایت کنن!
این بیست و پنج سال مثل برق و باد گذشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه موندیم. تو این سالهای اخیر، تجربه های زیادی به دست آوردم و خیلی چیزای مهمی یاد گرفتم.خیلی وقتاش هم به بطالت گذشت.بافراز و نشیب های فوق العاده زیاد! آدمای زیادی اومدن و رفتن و هرکدوم یه چیزی بهم یاددادن.یکی با اومدنش، یکی با رفتنش.
راستی، درباره قشنگ ترین کادوم که چندساعتی بیشتر از گرفتنش نمیگذره، چیزی نمیگم. فقط این شعر قشنگ رو برای تشکر و یادآوری خودم اینجا میذارم که همیــــــــــــــــــــــــــــــــــشه یادم بمونه.
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارا به وصال مرهمی نه، چو به انتظار خستی
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:"اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی." پرنده گفت:"من فرق آدم ها و درخت ها را خوب می دانم، اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه میگیرم." انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت:"راستی چرا پرزدن را کنار گذاشتی؟" انسان منظور پرنده را نفهمید،اما باز هم خندید. پرنده گفت:"نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است."
انسان دیگر نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد.چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور- یک اوج دست داشتنی...
پرنده این را گفت و پرزد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد...
کوله بارت بربند! شاید این چند سحر فرصت آخر باشد، که به مقصد برسیم. بشناسیم خدا، وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم! می شود آسان رفت می شود کاری کرد که رضا باشد او. ای سبکبال! در این راه شگرف، در دعای سحرت، در مناجات خدایی شدنت، مبر از یاد، من جامانده بسی محتاجم...
اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط می زنم از دل تنگ تمومه ادم ها از شب و روز خدا خط می زنم اگه دستم برسه به اسمون با ستاره ها قیامت میکنم نمی ذ ارم کسی عاشق نباشه ماه و بین همه قسمت میکنم وقتی گاهی من و دل تنها می شیم حرفهای نگفتنی را میشه دید میشه تو سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنی ها رو شنید قصه جدایی ما آدم ها قصه دوری ماست از خودمون دوری من و تو از لحظه عشق قصه سادگی گمشدمون