نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
دانلود کتاب ارتعاشات ستو به زبان فارسی



:: بازدید از این مطلب : 302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

KMPlayer 3.0.0.1439 - نرم افزار پخش فایل های صوتی و تصویری




:: بازدید از این مطلب : 300
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

برنامه پخش فايلهاي مولتي مديا  JetAudio v8.0.11.1600



:: بازدید از این مطلب : 502
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
پخش فایل های صوتی و تصویری K-Lite Codec Pack v6.9.0

:: بازدید از این مطلب : 289
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

دانلود کتاب آموزش کامل windows 7



:: بازدید از این مطلب : 291
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
Microsoft Word Portable



:: بازدید از این مطلب : 414
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

 

28731-Clipart-Illustration-Of-A-Pleased-Caucasian-Woman-Holding-Her-Hands-In-Front-Of-Her-Body-And-Grinning-At-A-Man-She-Is-Infatuated-With-Hearts-Above.jpg

زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشك آدم رو در می‌آورد.

18771-Clipart-Illustration-Of-A-Gray-Haired-Lady-In-A-Red-Dress-Seeing-Stars-And-Sitting-On-The-Floor-After-Taking-A-Nasty-Fall-And-Injuring-Herself-At-The-Office.jpg

زنها مثل سكوت هستند با كوچكترین حرفی میشكنند.

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می كنند.

6217-Senior-Woman-Using-A-Walker-With-A-Horn-Attached-Clipart-Picture.jpg

زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان  كمیابند و كهنه هایش هم سرو صدا زیاد می كنند.

5692-Man-And-Woman-Jumping-A-Hurdle-Obstacle-During-A-Race-Clipart-Illustration.jpg

زن ها مثل الكل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.

5719-Hairy-Woman-Wearing-Red-High-Heeled-Shoes-Clipart-Illustration.jpg

زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.15700-Tall-And-Slender-Senior-Woman-Patting-Her-Short-Husbands-Head-Clipart-Illustration.jpg

زنها مثل كامپیوتر هستند یك بار خودش را میگیری و یك عمر لوازم جانبی آنرا
.

 

5729-Birthday-Woman-With-Candle-On-A-Birthday-Cake-Clipart-Illustration.jpg

زنها مثل كیك خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما كمی بعد دل آدم را میزند.
 

 

5757-Insecure-Middle-Aged-Woman-Trying-To-Find-Comfort-By-Sucking-Her-Thumb-And-Holding-Her-Blankie-Clipart-Illustration.jpg
 

 

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی كه ساكتند خوبند

 

14711-Depressed-Caucasian-Businessman-Hanging-Limply-And-Hung-Out-To-Dry-While-Pinned-To-A-Clothes-Line-Clipart-Illustration-Graphic.jpg


مردها مثل « مخلوط كن  هستند در هر خانه یكی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد


19292-Clipart-Illustration-Of-A-White-Polygraph-Examiner-Guy-Seated-In-Front-Of-A-Machine-While-Interrogating-A-Lying-Man-Whos-Nose-Keeps-Growing-Like-Pinocchio-With-Every-Fib-He-Tells-During-A-Lie-Detector-Test.jpg


مردها مثل « آگهی بازرگانی  هستند حتی یك كلمه از چیزهائی را كه میگویند نمی توان باور كرد
 

5136-Man-Brushing-His-Teeth-With-Toothpaste-And-Toothbrush-Clipart.jpg


مردها مثل « كامپیوتر » هستند. كاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند

 

4187-Man-Sitting-On-A-Couch-Channel-Surfing-The-TV-And-Drinking-Beer-Clipart.jpg



مردها مثل « سیمان » هستند. وقتی جائی پهنشان میكنی باید با كلنگ آنها را از جا بكنی
 

4439-Male-Worker-Wearing-Old-Coveralls-And-A-White-Hard-Hat-Clipart.jpg

 


مردها مثل «   طالع بینی مجلات » هستند. همیشه به شما میگویند كه چه بكنید و معمولاً اشتباه می گویند.

 



 

19261-Clipart-Illustration-Of-A-Bald-White-Businessman-Scratching-An-Itch-On-His-Back-With-A-Garden-Rake.jpg



مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند

4189-Man-Drinking-A-Six-Pack-Of-Beer-Clipart.jpg

 

 

مردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید كی می آیند ، چقدر ادامه دارد و كی قطع میشود

 



.

 

4164-Business-Man-On-His-Hands-And-Knees-Clipart.jpg

 


مردها مثل  نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود از تمیز كردن و مراقبت از آنها خسته می شوید




:: بازدید از این مطلب : 366
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

 


بباید ستایش نمود عشق را

رها از تهی بودن روزها

 

"Love is when you look into someone's eyes and see their heart."

 

* اگر پرنده را در قفس بيندازي مثل اين است كه پرنده را قاب گرفته باشي و پرنده اي كه قاب گرفته اي فقط تصور باطلي از پرنده است. عشق در قاب يادها پرنده اي است در قفس، منت آب و دانه را بر او مگذار و امنيت و رفاه را به رخ او نكش كه عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنيت و قاب.

 

* عشق آنگاه كه به واژه اي بر روي كارت پستال، به نامه، به آواز تبديل شد و با بسته بندي مشابه به مشتريان تشنه عرضه شد، در هر بازاري مي شود آن را خريد و به معشوق هديه كرد و همين عشق را تحقير كرده است. توليد انبوه مدتهاست راه را بر نامكرر بودن عشق بسته است.

 

* زماني زني را مي شناختم كه پيوسته به مردش مي گفت: ((تو تمام خاطرات ما را از ياد برده اي. زندگي روزمره حافظه تو را تسطيع كرده است. تو قدرت تخيلت را به قدرت تامين آينده تبديل كرده اي. تو مرا حذف كرده اي حذف...))

و مرد صبورانه و مهربان جواب مي داد: ((نه... به خدا نه... من با خود تو زندگي مي كنم نه با خاطرات تو. من تو را به عينه همين طور كه روبه روي من ايستاده اي، يا ظرف مي شويي يا سيب زميني پوست مي كني يا لباس تازه ات را اندازه مي كني عاشقم نه آن طور كه آن وقتها بودي. من تو را عاشقم نه خاطراتت را و تو چون مرا دوست نداري به آن يك مشت خاطره سنگواره‌هاي تكه تكه آويخته اي.))

 

* عشق آرام آرام در روند تبديل بود . تبديل شدن به محبت؛ صميميت؛ مهرباني ؛ همدردي ؛ عشق در روند تبديل شدن به چيزي جامد؛ سرد؛ كوتاه؛ محدود ؛ كهنه بود عشق در جريان تبديل بود و هر تبديلي عشق را باطل مي كند.

 

* من دختران و پسران زيادي را مي شناسم كه تمام هدفشان از طرح مسئله ي عشق رسيدن است. عجب جنجالي به پا مي كنند؛ اعتصاب غذا؛ تهديد به خودكشي؛ گريه؛ سكوت؛ فرياد و سرانجام رسيدن. مشكل اما از همين لحظه آغاز مي شود. وقتي هدف اين قدر نزديك باشد گرچه كمي هم دور به نظر مي رسد بعد از زماني كه برق آسا مي گذرد؛ ديگر نمي دانند چه بايد بكنند. با اولين شست و شوي پرده ها؛ لب پر شدن بشقابها؛ بوي كهنگي گرفتن جهيز مي مانند معطل. قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند. بي حرمتي فرزند كهنگي است. فرزند تكرار. اين را بايد مي دانستند كه رسيدن پله ي اول مناره اي است كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي گويند. برنامه اي براي بعد از وصل؛ براي تداوم بخشيدن به وصل و از وصل ممكن و آسان تن به وصل دشوار و خطير روح رسيدن.

براي بي زماني عشق.

 

* همسر يك باستان شناس به من گفت: شوهر م را به علت اين كه يك باستان شناس است و دائما با اشيا قديمي سرگرم است؛ دوست دارم ؛ چرا كه قدر مرا هر قدر كه كهنه تر مي شوم بيشتر مي داند. حال مدتهاست كه به من به عنوان يك ظرف بلور نازك نگاه مي كند. از من همان طور مراقبت مي كند كه از تنگ قديمي بالاي رف. او هميشه مي ترسد كه يك نگاه بد هم آن تنگ گرانبها را بشكند همانطور كه يك صداي مختصر بلند قلب مرا.

 

* بدون مكالمه عشق به جان كندن مي افتد؛ و چقدر هم سخت است دوام بخشيدن به اين گفتگوهاي آبي روشن.

 

* اين عشق نيست كه نرم نرمك عقب مي نشيند. اين بيكارگي است كه پيوسته هجوم مي آورد. بيكارگي؛ تنبلي بي قيدي؛ خستگي؛ بهانه جويي؛ كهنگي؛ وقت كشي؛ وا دادگي ؛ نق زدن؛ به هم ريختن؛ بي اعتنا شدن؛ به شكل جبران ناپذير تخريب كردن و به صورتي خوف آور به عادت زيستن تسليم شدن.

 

«خلق عشق مسئله اي نيست،حفظ عشق مسئله است.عاشق شدن مهم نيست،عاشق ماندن مهم است.عاشق شدن حرفهءبچه هاست،عاشق ماندن هنر مردان و دلاوران. سست عهدي هاي عشاق باعث شده كه بسياري از داستانهاي مبتذل در جايي تمام شود كه عاشق به معشوق مي رسد.حال آنكه مهم از اين لحظه به بعد است.مهم پنجاه سال بعد است:دوام عشق...دوام زيبايي و شكوه عشق..

 

*عظمت و افتخار در استمرار است و دوام. عاشق شدن مسئله اي نيست. عاشق ماندن مسئله ي ماست. بقاي عشق؛ نه بروز عشق. هر نوجواني هم گرفتار هيجانات عاشقانه مي شود اما آيا عاشق هم مي ماند؟ عشق به اعتبار دوامش عشق است نه شدت ظهورش...

 

عشق،مثل يك كاسه سفالي است كه سفالگري آنرا ساخته باشد.اين كاسه را زمان اعتبار مي بخشد.هرچه از عمر اين سفال بگذرد بر ارزشش افزوده مي شود.اگر صد ساله شود با احترام به آن نگاه مي كنند و اگر دو هزار ساله شود حتي شكسته بند خورده اش را هم با تحسين و حيرت نگاه مي كنند.من نمي فهمم كه چرا همهء مردان،از عشق به عنوان يك خاطره ياد مي كنند؟!!!چرا همه شان،همه شان،همه شان مي گويند وقتي جوان بودم عاشق اين يا آن زن بودم؟!!!حتي مي گويند عاشق همين زني كه مي بيني اما حرف از دوام عشق نمي زنند!

 

 

وصل چرا بايد  مرگ عشق را در ركاب داشته باشد؟اصلا آن زمان كه عاشق شدي ،عاشق رسيدن شدي يا عاشق يك انسان؟اگر عاشق رسيدن شدي و آدمي كه مي بايست به او برسي برايت هيچ اهميت نداشت،خب اين كه عشق نيست.اين اوج شهوت است،اين تن خواهي صرف است،اين جنون تخليه است...ديگر چرا كلمه عشق را آلوده مي كني؟

 

عشق كهنه نمي شود.كهنه نمي شود،....من آنرا خوب مي شناسم.عشق كهنه نمي شود.تمام نمي شود.مصرف نمي شود.مگر عشق يك وعده غذاي چرب و چيل است كه وقتي گرسنه و بي تاب رسيدي و خوردي و يك دو ليوان آب هم روي آن،بادكرده و سير كنار بكشي و خدا را شكر كني؟

عشق يا دروغي است كه بعضي آدمهاي ضعيف آويخته به خود مي گويند يا چيزي است باقي به بقاي حيات.»

 

 

* هيچ چيز همچون صدايي كه به خانه ي همسايه مي رود همسايه را از سستي بناي خانه ي ما و از واماندگي طاقت سوز ما آگاه نمي كند.م فرياد مثل گرد زغال روي اشيا خانه مي نشيند و زندگي را كدر و بد رنگ مي كند.

عاشق زمزمه مي كند؛ فرياد نمي كشد.

در گوشم زمزمه كن تا عطوفت صدايت را حس كنم؛ فرياد نكش تا خشونتش را...

 

 

 

با تو بودن هميشه پر معناست

بي تو روحم گرفته و تنهاست

با تو يك كاسه آب يك درياست

بي تو دردم به وسعت صحراست

با تو بودن هميشه پر معناست

 

  همیشه عاشق باشید

 



:: بازدید از این مطلب : 290
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
 

درحمام اول کدام قسمت بدنتان را میشوئید؟

 

هنگامی‌که به حمام می‌روید اولین قسمتی که از بدنتان را می‌شورید کدام ناحیه است؟ این موضوع که شما هنگامی‌ که به حمام می‌روید کدام ناحیه از بدنتان را می‌شورید دارای روان شناسی جالبی می‌باشد.

آیا شما به حمام میروید اول صورت، زیر بغل، موهای سر، قفسه سینه یا شانه هایتان را می‌شورید؟ یا سایر اعضای بدنتان را می‌شورید.

 

آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کرده‌اید ؟؟قبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا می‌شورید و بعد این تست را ادامه دهید.

 

 

اگر شما شخصی هستید که هنگام ورود به حمام صورت خود را می‌شورید:

پول برای شما اهمیت بسیاری دارد اما نسبت به اهمتی که پول در زندگی شما دارد کوشش کمی‌برای به دست آوردن آن انجام ‌می‌دهید سطح تقاضا و تلاش شما دارای توازن نمی‌باشد . در صحبت های خود خیلی پایبند صداقت نیستید و برای اینکه به مقصود خود برسید گاهی اوقات صداقت خود را فراموش می‌کنید . افرادی که در اطراف شما هستند به دلیل رفتارهای متفاوتی که شما انجام می‌دهید قادر به درک صحیحی از شما نیستند ولی شما به تفکرات دیگران راجع به خودتان اهمیت زیادی نمی‌دهید و معمولا کارهایی را که خودتان دوست دارید و طبق خواسته و میل خودتان باشد انجام می‌دهید.

 

اگر شما شخصی هسیتد که ابتدا زیر بغل خود را می‌شورید:

شما شخصی قابل اعتماد و بسیار مسئول هستید و هر کاری که بر عهده شما گذاشته می‌شود را به خوبی انحام می‌دهید . شخصی کاملا مردمی‌هستید و به همین دلیل و ویژگی که دارید بسیاری از افراد مطیع شما هستند و ارزش بالایی را برای شما  قائل هستند ، زیرا شما اگر دوستی داشته باشید که در قطب شمال زندگی کند و به کمک شما احتیاج داشته باشد بلافاصله با شنیدن این خبر به کمک او می‌روید . اما توصیه می‌کنیم اینقدر صادق نباشید زیرا باعث می‌شود که متحمل  ضربات جبران ناپذیری شوید .

 

اگر شما شخصی هستید که ابتدا موهای سر خود را می‌شورید:

این افراد هنرمند، خلاق، هستند و معمولا دارای افکاری مثبت هستند که باعث می‌شود دیگران را به خود جذب کنند . این افراد معمولا آنقدر در رویاهایی خود غوطه ور می‌شوند که گاهی فراموش می‌کنند در حال حاضر و در این زمان به سر می‌برند . برای به دست آوردن پیروزیها و موفقیت ها با تلاش مدام و پیوسته  پیش می‌روید . شما قادر به درک موضوعاتی هستید که دیگران نمی‌توانند آن را درک کنند . موقعیت اجتماعی برای شما بسیار مهم تر از جنبه ی اقتصادی آن می‌باشد. به خانواده و دوستانتان اهمیت زیادی می‌دهید.

 

اگر شما شخصی هستید که اول قفسه‌ی سینه تان را می‌شورید:

شما شخصی هستید که زیاد اهل حرف و سخن نیستید و ترجیح می‌دهید در مورد کاری صحبت نکنید تا این کار به اتمام برسد و بعد در مورد آن صحبت می‌کنید ، آدمی‌رک هستید.آرامش خیال و آسودگی بزرگترین هدف شما در زندگی است . شما شخصی هستید که نمی‌توانید افرادی که به نوعی حواس پرت یا پریشان هستند تحمل کنید . شما همیشه تمایل به کارهای جدید و نو دارید و از تمام وقایع جدید و متنوع استقبال می‌کنید .

 

اگر شما شخصی هستید که اول شانه‌هایتان را می‌شورید:

این افراد  معمولا در همه‌ی کارهای خود با ناامیدی وارد می‌شوند به همین دلیل نمی‌توانند پیروز میدان شوند جون از ابتدای امر با نا امیدی وارد می‌شوند . علی رغم توانایی های زیادی که دارید تا کنون پیشرفت قابل توجهی نصیب شما نشده است . دوست دارید وقت خود را در تنهایی بگذرانید و از تفریحات جمعی فراری هستید . پول برای شما در زندگی تان تاثیری وافر و باور نکردنی دارد در حالی که بر تمام قعالیت های شما تاثیر مستقیمی‌دارد .

 

سایر نقاط بدن:

شما شخصی بسیار متعادل هستید، به راحتی می‌توانید درون خود را کنترل کنید و بر احساسات قلبی تان فائق شوید . شما  فردی فعال  و پویا نیستید باید این موضوع را یاد بگیرید که این حس را در خود بیدار سازید تا بتوانید زندگی تان را از هیجان سرشار کنید . شما شخصی دوست داشتنی هستید و به هر مجلسی که قدم بگذارید دوستان زیادی را برای خود پیدا می‌کنید

 
 
  


:: بازدید از این مطلب : 279
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

 

یک شعر طنز


اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده پولی
سر سوزن هوشی.

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
هم چو من مشروط

و اتاقی که در این نزدیکی است
پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم
پیشه ام گپ زدن است

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست كه در آن زندانیست
دلتان زنده شود

چه خیالی، چه خیالی
خوب می دانم گپ زدن بیهودست
دانشم کم عمق است
خر زدن بیهودست.

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مُهرم میز
عشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است.

درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

اوستاد از من پرسید
چند نمره می خواهی از من؟
من از او پرسیدم
دل خوش سیری چند؟

خوب یادم هست
مدرسه محفل آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم جوک می گفت همه غش می کردیم
و کلاسم زیبا بود و معلم حوصله داشت.
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.

کم کمک دور شدم از آنجا
بار خود را بستم.
عاقبت رفتم دانشگاه
به محیط خس آموزش
و به دانشكده علم سرایت كردم
رفتم از پله دانشکده بالا
بارها افتادم.



چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
در به در می گشت
یک نمره قبولی می خواست



من كسی را دیدم
از داشتن یک نمره ده
دم در پشتک می زد
در دانشگاه اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
اتوبوسی دیدم که کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!

دیدم
سفر سبز چمن تا کوکو
بارش اشک پس از نمره تک
جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران
حمله درس به مُخ
حذف یک واحد به فرماندهی رایانه
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد
مثل یک لبخند در آخر ترم
همه جا را دیدم.


اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو.
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم
آشنا هستم با سرنوشت همه ی همسفران
نبضشان را می گیرم

هذیانهاشان را می فهمم
من ندیدم هرگز یک نمره بیست

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد


من در این دانشگاه چقدر مضطربم
من به یک نمره ناقابل ده خشنودم
و به یک مدرک قناعت دارم.

من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

من در این دانشگاه
در سراشیب كسالت هستم

خوب می دانم استاد
كی كوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید
خوب می دانم برگه حذف کجاست

سایت و رایانه آن مال من است
هر کجا هستم باشم
تریا، نقلیه، دانشكده از آن من است

چه اهمیت دارد، گاه اگر می روید خار بی نظمی ها
رختها را بکنیم
پی ورزش برویم
توپ در یک قدمی است

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و نترسیم از حذف
و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
اگر بود چرا یخ زده بود

كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی



كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ
پی اصلاح خطاها برویم

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.

بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.

كار ما شاید این است
كه مدرک در دست
فرم بی‌گاری یک شركت بی‌پیكر را
پر بكنیم

اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی كه مرا كرده جواب.

خوب می‌فهمم سهم آینده ی من بی‌كاریست

من نمی‌دانم كه چرا می‌گویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌كار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!



((چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید))

باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!

وبه آنها فهماند كه من اینجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

اهل دانشگاهم
روزگارم در شک نيست
گاهگاهی واحدی می افتم
تا به قول اساتيد قوی پايه شوم

من به آغاز امتحان نزديکم
جزوه ها مي گيرم تا که زيراکس بزنم
درس بايد خواند، حفظ بايد کرد

نمره ها را زده اند

۵ پيدا بود و ۱۰
۲ پيدا بود و يکی هم ۱۱

من به اندازه يک اپسيلون
آرزو ميکردم که ۱۲ ترمه شوم

چه خيالی که اميدی عبث است

درس بايد خواند، حفظ بايد کرد

نمره های اندک

آه .... بچه ها در حسرت

حسرت پاس همان درسی که باز هم افتاده اند
بچه ها پخش و پلا
در همه جای حياط

جمعيت انبوه است
بوی مشروطی ها
يک نفر مي گريد.....

و بسی جالب بود که کسی می خندد !

ای دريغ از
پاس يک واحد درس !

من نديدم
کسی را که خجالت بکشد
يا يک اوستادی که ؛ نمره دهد مجانی

آ ه ......

من به يک نمره ۱۰ خشنودم

درس بايد خواند، حفظ بايد کرد

من نمی دانم که
اين شبانه با روزانه
چه تفاوتها دارد

من نمی دانم که چرا ميگويند
درس بايد خواند، حفظ بايد کرد.

اهل دانشگاه
روزگارم بد نیست
خنده را می فهمم
و هزاران جوک می پرانم در راه
سایتها را می خوانم
جزوه ها را می بندم
و به فردا می خندم...
شاد بودن ذاتی است
من به یک خنده تو دلشادم

 

   با تشکر از خانم الهام جعفری_دانشگاه الغدیر



:: بازدید از این مطلب : 435
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
 

هم برای خنده و هم برای یادآوری گذر زمان

 

تصویر اول مربوط به 25سال پیش است؛
نوزادی برروی پاهای مادرش!
 
.
.
.
.
.
.
 .
.
.
.
.
.
.
.
.
تصویر دوم مربوط به زمان حال است:
 
 
 
این تصاویر، به عنوان یکی از محبوب ترین تصاویر در بین کاربران اینترنت انتخاب شده اند.
 


:: بازدید از این مطلب : 317
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

 

پشت نوشته های کامیونها

 

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!

آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!

اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)

اگر از عشقت نکنم گریه و زاری  / به جهنم که مرا دوست نداری!

اگه الله کند یاری / چه اف باشد چه سوسماری!

اگر خواهی بمیری بی بهانه / بخور ماست وخیار وهندوانه!

التماس۲A!

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم / تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!

ای روزگار / با ما شدی ناسازگار!

بپر بالا که گیر نمیاد!

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم / من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

بحث۳۰یا۳۰ ممنوع!

بخور و بخواب کارمه / الله نگهدارمه!

به مادرت رحم کن کوچولو!

تا جام اجل نکردم نوش / هرگز نکنم تو را فراموش!

تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!

تاکسی نارنجی / از من نرنجی!

تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!

جون من داداش یه خورده یواش!

جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی / چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!!

داداش مرگ من یواش / امان از دست گلگیر ساز و نقاش!

دختر ار بهر عفت میکند چادر به سر / نامه را از زیر چادر میدهد دست پسر!

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!

در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای / سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!

دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی / دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!

دلبری دارم چو مار عینکی / خوشگل وزیبا ولی کم پولکی!

دنبالم نیا آواره میشی!

.دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ / ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!

دودوتا هفتا کی به کیه!

حالا که خر تو خره ماهم پیرایدم(ژیان)

رخش بی قرار!

رقیف بی کلک مادر!

رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد / رنج دختر مادر کشید و لذتش داماد برد!

رود میرود اما ریگذارش میماند!

زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!

زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!

ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود / ز شهر و خانه ام آواره بنمود!

سر پایینی نوکرتم / سر بالایی شرمندتم(ژیان)

شب و روز رانندگی در جاده ها کار من است / از خطر باکی ندارم جون خدا یار من است!

شکر بترازوی وزارت برکش / شو همره بلبل بلب هر مهوش!

(اینو برعکس هم که بخونی همین میشه)

عشق میکروبی است که از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میکند!

قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!

کوه از بالا نشینی رتبه ای پیدا نکرد / جاده از افتادگی از کوه بالا میرود!

گاز دادن نشد مردی / عشق آن است که بر گردی!

گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند / طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!

گلگیرم ولی گل نمیگیرم!

نوکرتم ننه!

یه بار پریدی موتوری دو بارپریدی موتوری آخر می افتی موتوری!


بعضی از راننده کامیون ها جمله های جالبی مینویسن

پشت ماشیناشون ! حالا یا جنبه طنز داره یا جمله های فلسفیه

یا عاشقانه است یا…

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!

آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!

اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)

اگر از عشقت نکنم گریه و زاری  / به جهنم که مرا دوست نداری!

اگه الله کند یاری / چه اف باشد چه سوسماری!

اگر خواهی بمیری بی بهانه / بخور ماست وخیار وهندوانه!

التماس۲A!

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم / تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!

ای روزگار / با ما شدی ناسازگار!

بپر بالا که گیر نمیاد!

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم / من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

بحث۳۰یا۳۰ ممنوع!

بخور و بخواب کارمه / الله نگهدارمه!

به مادرت رحم کن کوچولو!

تا جام اجل نکردم نوش / هرگز نکنم تو را فراموش!

تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!

تاکسی نارنجی / از من نرنجی!

تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!

جون من داداش یه خورده یواش!

جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی / چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!!

داداش مرگ من یواش / امان از دست گلگیر ساز و نقاش!

دختر ار بهر عفت میکند چادر به سر / نامه را از زیر چادر میدهد دست پسر!

درخت مکر زن صد ریشه دارد / فلک از دست زن اندیشه دارد!

در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای / سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!

دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهی / دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهی!

دلبری دارم چو مار عینکی / خوشگل وزیبا ولی کم پولکی!

دنبالم نیا آواره میشی!

.دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ / ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!

دودوتا هفتا کی به کیه!

حالا که خر تو خره ماهم پیرایدم(ژیان)

رخش بی قرار!

رقیف بی کلک مادر!

رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد / رنج دختر مادر کشید و لذتش داماد برد!

رود میرود اما ریگذارش میماند!

زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!

زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست!

ژیان عشقت مرا بیچاره بنمود / ز شهر و خانه ام آواره بنمود!

سر پایینی نوکرتم / سر بالایی شرمندتم(ژیان)

شب و روز رانندگی در جاده ها کار من است / از خطر باکی ندارم جون خدا یار من است!

شکر بترازوی وزارت برکش / شو همره بلبل بلب هر مهوش!

(اینو برعکس هم که بخونی همین میشه)

عشق میکروبی است که از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میکند!

قربان وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمده است!

کوه از بالا نشینی رتبه ای پیدا نکرد / جاده از افتادگی از کوه بالا میرود!

گاز دادن نشد مردی / عشق آن است که بر گردی!

گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند / طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!

گلگیرم ولی گل نمیگیرم!



:: بازدید از این مطلب : 316
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
 

راهکارهایی ساده برای فن بیان

 

 اگر به نکات زیر دقت کنید هنر فن بیان و محاوره بسیار آسان می شود و در موقعیت های اجتماعی با اعتماد به نفس کامل می توانید ارتباط برقرار کنید.
بیشتر افراد در موقعیت های اجتماعی در ابتدا احساس آشفتگی ، خجالت و غریبی می کنند.
در وضعیتی که شما احساس می کنید راجع به موضوع مورد بحث چیزی نمی دانید باید با حرفی سکوت و سردی بین خود و نفر مقابل را بشکنید و بحث را شروع کنید. در این حالت چه می کنید ؟!

اولین قانون برای شروع گفتگو :


۱- بخواهید که درباره ی موضوع اصلی صحبت کنید نه حاشیه :


در محیط کاری :

اگر شما با یک بازاریاب حرفه ای طرف هستید ، او هر طور شده رشته کلام را به دست می گیرد تا به هر صورت محصول خود را ارائه دهد ، به یاد داشته باشید او هیچ وقت شما را در موقعیتی قرار نمی دهد که کلمه بله یا خیر را در مورد تایید یا عدم تایید جنس مورد نظر بگویید .

به طور مثال شما هرگز از دهان آنها این حرف را نمی شنوید که : آیا می خواهید این بیمه را بخرید ؟!حتی اگر با خرید مخالفت کنید باز هم پافشاری او بیش ترشده و با با عباراتی مثل : شما اصلا” در مورد این بیمه چیزی می دانید ؟!! و در این وقت است که او قاطعانه پاسخ شما را خودش می دهد ” نه هیچی نمی دانید ” و یک سری چیزهایی بیان می کنند که شاید در نهایت هیچ ربطی به موضوع اصلی نداشته باشد ، در این حالت فروشنده راحت می تواند به هدف اصلی خود برسد و بحث را ببندد. این بازاریاب ها سوالاتی می کنند تا شما را به اهداف و پیش بینی های ذهن خود نزدیک کرده و چون شما در موقعیت یک فروشنده نیستید ، بالاخره راضی به خرید می شوید ! بنابراین موضوع اصلی بحث را فراموش نکنید.

این حالت در موقعیت های روزمزه اجتماعی چگونه می شود ؟

فرض کنید سر میز شام هستید با دوستانتان ، شما نباید فقط بگویید ” این مرغ چقدر خوشمزه است !” بلکه با اضافه کردن کلماتی به سوال خود منتظر پاسخی می مانید !

بطور مثال ” این مرغ چقدر خوش مزه است بصورت دلمه در یک شب دیگر بسیار لذید می شود ! بگویید کی و کجا آن را درست کنیم و بخوریم ؟!

خوب ! سکوتی بین شما و آنها ایجاد می شود که در حین اینکه آنها از درون از دست شما عصبی هستند ولی تنها شما آنها را مجبور کردید که با خوشحال نشان دادن خود سعی کنند تنها نظر شما را بپذیرند و موضوع گفتگو شروع می شود!

مثال دیگر :
شما می خواهید در مورد لباس یک خانم نظر دهید و آن را کامل تر کنید :
شما نباید بگویید :” چه لباس قشنگی ” خوب ، مطمئنا” او تنها پاسخ می دهد ” متشکرم! ”

بنابراین این طور می پرسید :” چه لباس قشنگی ! از کجا خریده ای ؟ ” ، در این حالت پاسخ او کامل تر است و حداقل می دانید از کدام فروشگاه خرید کرده است ، پس این طور ادامه می دهید و می پرسید : ” آن فروشگاه کجاست ؟” و در ادامه می گویید” همسر من ( یا کس دیگر را مثال بزنید ) از جای دیگر خرید می کند، من واقعا” لباسهای سبک اصیل و رسمی را دوست دارم تقریبا” شبیه مدلهایی که درتلویزیون است ، شما دیده اید ؟! ” و به این ترتیب گفتگو ادامه می یابد …

 

۲- آرام و خونسرد باشید :


یک فرد خونسرد باعث آرامش فردمقابل هم می شود ، همیشه باادب باشید و با روی خوش ، دیگران همیشه با چنین کسی دوستانه برخورد می کنند.

 

۳- می توانید دقیقا” از جایی که هستید شروع کنید :

به طور مثال اگر مورد اصلی بحث محیطی است که در آن هستید این طور می گویید :
” چه دکور جالبی !” ” نظر شما درباره ی رنگ آمیزی آن چیست ؟!”

نباید دائم به آن چیزی که خودتان علاقه دارید اشاره کنید ، نظر دیگران را بخواهید تا پاسخی هم از آنهاداشته باشید واین چنین است که ناخودآگاه گفتگو شروع می شود.

اگر در موقعیتی قرار بگیرید که به عنوان نقد کننده خبری هستید بازهم نظر دیگران را بپرسید و آنها را در بحث سهیم کنید.
در باره ی موضوعی که ممکن است کسی ناراحت شود بحث نکنید چرا که خیلی موضوعات عادی و عمومی هستند که افراد می توانند بدون ایجاد دلخوری در مورد آنها گفتگو کنند.

در واقع مهم این است که به طریقی آنها را درگیر بحث کنید و محاوره به خودی خود ادامه می یابد.
به یاد داشته باشید اگر بین افراد ، سکوتی حاکم شود آنها چون هنر شروع کردن بحث را ندارند ، خیلی خوشحال می شوند که کسی مثل شما بتواند گفتگو را آغاز کند.

 



:: بازدید از این مطلب : 311
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

 

وصیت لقمان حکیم به پسرش نسخه ۲۰۱۰


پسرم! گروهی ، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محليشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام ،اندازه نگهدار

پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. خون خودت را کثیف نکن- ضمنا چرچیل هیچگونه نسبتی با طایفه ما ندارد. بچه هایش ادعای ارث نکنند.

پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد ، دوستی مکن

پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز…

هان ای پسر! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند

پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند ، تو برای شفایشان گریه کن

پسرم! خود را وابسته به هیچ دسته ای مدان. چه، پس فردا تقش درمی آید که آنی که تو می خواستی نیست و حالا خر بیار و معرکه بارکن

پسرم! اگر به ناچار به جریانی متمایل شدی، جایی برای نفس کشیدن خود و رقیبت بگذار. نه او را چنان به زمین بکوب و نه خود را چنان بالاببر. دیرزمانی نیست که جایتان عوض شود

پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن

هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج و کسی را به خاطر مواضعش مرنجان.

پسرم! هیچ گاه دنبال به کرسی نشاندن حرفت مباش و همه جا سر هر صحبتی را بازمکن. بگذار تو را نادان بدانند

پسرم! اگر برای دختر یا پسری پیش تو برای تحقیق آمدند و تو چیزی می دانستی رک و راست بگو. هر آنچه که می دانی. به فکر بدبختی دختر و پسر مردم باش

پسر! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند

پسرم! پیش از استخدام در اداره های دولتی ، “پاور پوینت” را فرابگیر

پسرم! در اداره ای استخدام شدی هرچه دستمال از جیب هایت دوربریز. آب بینی ات را پیراهن تمیزکنی بهتر است تا کسی دستمال در دستت ببیند

پسرم! قطار اندیمشک – تهران زمستانش گرم و جانسوز است و تابستانش سرد و استخوان سوز. لباس مناسب با خودت ببر

پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه ،خود دانی

پسرم! در ضمن ، به هر کسی بی خودی لقب “استاد” عنایت مکن. “استاد” باید خودش بیاید، زورکی که نیست

پسرم! اگر آلبوم های موسیقی دل آواز و هرمس و آوای شیدا گرانتر از چهار هزارتومان شد ، دیگر نخر. با این حال نصیحت قبل از قبلی را آویزه گوش کن

پسرم! اقل کم! ماهی یک بار آژانس شیشه ای را ببین.

پسرم! اگر توانستی استخدام شوی، در اداره با دو کس رفیق شو آنچنان که دانی.
آبدارچی و یکی از بچه های حراست. هرکدام باشد توفیری نمی کند.

پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری

فرزندم! هیچ کس تنها نیست.

پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن

پسرم! آنتی ویروس “بیت دیفندر” اوریجینال نصب کن. پول “رجیستر” به میزان ده سال را کنار گذاشته ام. با احتساب تورم جهانی و تحریم و فیلتر و نوسان بازار. مادرت جای آن را می داند

هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار ار می شناسی خودت را به نفهمی بزن

پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در … ولش کن پسرم

پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت

پسرم! می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان

پسرم! پیامک های عیدنوروزت را همین الان بفرست

هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت

پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است.

پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد ، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟

پسرم! نامزد انتخابات شدی ، اول یا داماد لُرها شو یا تُرک ها که تو را در انتخابات تنها نگذارند

هان ای پسر! خسته شدی؟ … از ساعت چند داری وصیت می خونی؟ … کی خسته است؟ … خودت نقطه چین ها رو پرکن

پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها ، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.

پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار

پسرم! در فیس بوک عضو شو و این وصیت نامه را برای دوستانی که برمی گزینی یا تو را برمی گزینند “شیر” کن

پسرم! لایک



:: بازدید از این مطلب : 260
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
 

یادداشت تاریخی :

فردی بنام یدالله در جمعی نشسته بود ، ناگهان بادی صدا دار از او خارج شد

و جماعت به او خندیدن ، یدالله بسیار خجالت کشید و از خدا خواست که او را

همچون اصحاب کهف به خوابی هزار ساله ببرد و دعایش مستجاب شد

پس از هزار سال  از خواب بیدار شد  و چون احساس گرسنگی می کرد

به نانوائی رفت و سکه ای برای خرید نان به نانوا داد .

نانوا نگاهی به سکه انداخت و گفت سکه گران بهائیست

باید مال دوران یدالله گوزو باشد !



:: بازدید از این مطلب : 345
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
 

Fw: مشكل تحريم سوخت هواپيما حل شد

 

اگه خارجی‌ها به هواپیما‌های ایران بنزین ندهند مشکلی پیش نمیاید

متخصصین ایرانی این مشکل را این طوری حل کردند البته

یذره سرعت هواپیما کمترمیشه ولی عیب نداره


 






:: بازدید از این مطلب : 274
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
به نظرشما چراجواب دختران در مرتبه اول  نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه است؟؟ 

:: بازدید از این مطلب : 314
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

1.هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو بفهمه.

2.خوب می تونی نقش بازی کنی.

3.انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. thumbs up

4.بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

 5.در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

6.می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.

7.و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.

8.هم دامن می پوشی و هم شلوار!.

9.بهشتم که زیر پای امثال شماست.

10.بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

11.فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

12.از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

13.این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.

14.با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان1533_1603) .

15.یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.

16.با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.  

17.می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن. .  

18.واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟.

19.توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

شاید از تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه  هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم. )

20.مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی(open minde).

21.بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)

22.اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.

23. امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.



:: بازدید از این مطلب : 266
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

گروه خونی O

ـ صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.

ـ برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند.

ـ اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آن را رها می کنند.

ـ درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.

ـ به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثبات اند و در برابر صداقت بسیار حساس اند.

ـ رک و صریح نظرات شان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات به راحتی صرف نظر کنند.

ـ غالباً از رهبری کردن خوش شان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.

گروه خونی A

ـ محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند.

ـ به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت می دهند.

ـ از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند.

ـ به آینده بسیار بدبین اند و به راحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند.

ـ به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند.

ـ اگر قلب شان بشکند، به سختی التیام می یابد.

ـ آنها بسیار مسئول هستند و همواره خطی بین کار و تفریح می کشند.

ـ آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید.

ـ ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبی شان بکاهد.

گروه خونی B

ـ به راحتی از دیگران دستور نمی گیرند.

ـ سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطاف هستند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند.

ـ به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند.

ـ چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوش شان نمی آید.

ـ معقول و خونسردند و درعین بامزگی ،بسیار خجول هستند.

ـ از بیان ایده های جدید نمی هراسند.

ـ از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند.

ـ از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند.

ـ به راحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند.

ـ خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.

گروه خونی AB

ـ رمانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعال اند.

ـ در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند.

ـ در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند.

ـ در موقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند.

ـ برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند.

ـ درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بالایی برخوردارند.

ـ چندان مسئولیت پذیر نیستند.

ـ خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند.

ـ حالات روحی آنها خیلی سریع تغییر می کند.

ـ می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید



:: بازدید از این مطلب : 306
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست...


برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست...


امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم...


بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید!


آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند...


هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود...


اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید...


صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست...


وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند !


كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد...


كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند !



:: بازدید از این مطلب : 291
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟چطور میتونی بگی عاشقمی؟من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنمثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگیباشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،صدات گرم و خواستنیه،همیشه بهم اهمیت میدی،دوست داشتنی هستی،با ملاحظه هستی،بخاطر لبخندت،دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شدمتاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفتپسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمونعزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونمگفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتماما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشماگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود ندارهعشق دلیل میخواد؟نه!معلومه كه نه!!پس من هنوز هم عاشقتم.


:: بازدید از این مطلب : 280
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

تفاوت گریه در مردان و زنان!

۱- زنان ۴ تا ۵ برابر بیشتر از مردان گریه میکنند. ۵،۴ بار در ماه.
۲- دختران وپسران تا قبل از بلوغ به یک میزان گریه میکنند، چراکه ترشح هورمون پرولاکتین که باعث تحریک تولید اشک میشود به یک میزان در هر دو جنس تولید میشود.
۳- پس از بلوغ میزان ترشح پرولاکتین که در تولید و تناوب گریه موثر است در زنان ۶۰ درصد بیشتر از مردان میشود.
۴- غدد اشکی مردان از لحاظ ساختاری متفاوت و کوچکتر از غدد اشکی زنان میباشد. شاید یکی از دلایل بیشتر گریه کردن زنان نیزهمین مسئله باشد. مردان و زنان نمیتوانند یکدیگر را بخاطر چگونه گریه کردنشان مورد سرزنش قرار دهند.
۵- یکی دیگر از علل بیشتر گریه کردن زنان باورهای فرهنگی میباشند، که اجتماع گریه کردن زنان را بیشتر مورد پذیرش قرار میدهد.
۶- مردان آرام، بدون صدا و با اندکی اشک گریه میکنند. بطوری که معمولا کاسه چشمان آنها از اشک پر میشود، اما بندرت اشک به گونه ها سرازیر میگردد.
۷- اما زنان معمولا پر سرو صدا و با اشک های فراوان گریه میکنند.
۸- مردان اغلب در نتیجه احساسات مثبت و زنان پس از درگیری و مشاجره با دیگران و یا در نتیجه احساس بی کفایتی گریه میکنند. منبع : داوود آنلاین دات کام



:: بازدید از این مطلب : 288
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
خوشبختی یافتنی نیست ، ساختنی است . . .

.

.

.

کلمه جادویی که شما را به همه آرزو هایتان میرساند

خ-و-ا-س-ت-ن

.

.

.

انسان برای موفقیت به دنیا میآید ، نه برای شکست . . .

.

.

.

مطمئن ترین اصل در طول زندگی ، خود سازی است ، نه اصلاح دیگران . . .

.

.

.

اشک های دیگران را مبدل به نگاه های پر از شادی کردن از بزرگترین خوشبختی هاست . . .

.

.

.

افسوس که جوانی المثنی ندارد . . .

.

.

.

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یکی کلمه است

((میگذرد))

.

.

.

بزرگ ترین اقیاوس جهان (آرام) است ، پس آرام باش تا (بزرگ) باشی . . .

.

.

.

عشق مانند آسمان است ، گاهی صاف است و شاد ، گاهی غمگین است و بارانی . . .

.

.

.

خدایا ، چه گم کرد آنکه تو را یافت ، و چه یافت آنکه تو را گم کرد  . . .

.

.

.

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی چشمانت را نمیفهمد گریان نکن . . .

.

.

.

به هنگام خشم ، بردبار

موقع ترس ، شکیبا

و در راه کسب آهسته باش . . .

.

.

.

همه رویاهای ما میتواند محقق شوند ، اگر ما شجاعت دنبال کردن آن ها را داشته باشیم

.

.

.

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل میگیرد  . . .

.

.

.

همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود . . .

.

.

.

بهترین درودهایم نثار انانی باد که کاستی هایم را میدانند و باز هم دوستم دارند . . .

.

.

.

آتش فریاد را با آب سکوت خاموش کن . . .

.

.

.

آن که میخواهد روزی پرواز عشق را تجربه کند ، نخست باید روی پای خود ایستادن

را بیاموزد ، پرواز را که با پرواز آغاز نمیکنند. . .

.

.

.

باران باش و ببار ، نپرس پیاله های خالی از آن کیست . . .

.

.

.

وقتی کسی صادقانه بهت عشق هدیه میکند  و تو پس میزنی

منتظر باش تا قلبتو به کسی هدیه کنی و اون تو رو پس بزنه . . .

.

.

.

زندگی جدولی است که هر کس در صدد حل آن بر آید ، جایزه اش مرگ است .



:: بازدید از این مطلب : 301
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

دنیا تئوری تو هم حضوری بود که ما به صورت خیلی عملی جدیش گرفتیم...! بعد گفتند که کل ماجرا فرضیه است و شما بازنده اید!!!

 شايد سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذريم و بگوييم چقدر شبيه خاطراتم بود اين غريبه...

 همیشه حرف از رفتن هاســــت، کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کنــــــــــد ...

آدمی فقط در یک صورت حق دارد تا به دیگری از بالا نگاه کند! و آن زمانی است که بخواهد دست اورا که بر زمین افتاده است بگیرد تا اورا بلند کند.

  دستانم بوی گل میدادندُ به جرم چیدن گل مرا گرفتند هیچکس فکر نکرد که شاید من نیز گلی کاشته باشم...

 حاکمی به دانایی گفت:یک جمله بگو که هر وقت ناراحتم خوشحال شوم و هر وقت که خوشحالم ناراحت.فرد دانا گفت فقط بگو این نیز بگذرد...

خواستم بگويم که کیستم... ديدم نگفتن بهتراست !!!...چه سود آنکه با من نمي ماند ، همان بهتر که نشناسد مرا... آنکس که مي ماند ، خود ، خواهد شناخت!

 



:: بازدید از این مطلب : 329
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
دختر جوانی آبله سختی گرفت. نامزدش به عیادت او رفت. چند ماه بعد، نامزد وی کور شد. موعد عروسی فرا رسید. مردم می گفتند: چه خوب! عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش هم نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج، زن از دنیا رفت. مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.مرد گفت : «من کاری نکردم جز اینکه شرط عشق را به جا آوردم>>

:: بازدید از این مطلب : 395
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

وای نمیدونم چرا این امتحانات لعنتی تموم نمیشه،دیگه داره خیلی کش پیدا میکنه اما هر چی باشه از پارسال بهتره که تا تموم می شد میمردیمو زنده می شدیم دیگه حالمون از هر چی امتحانه به هم میخورد ولی حد اقل در امتحانات ترم دوم شوق تابستون و تعطیلات ما رو تا آخر امتحانات میکشوند ولی امسال بر خلاف سال های دیگه نسترن جونم نیست تا با هم امتحانا رو تموم کنی <اه نمیدونم چرا امروز اینقدر از این کلمه نحس امتحان استفاده می کنم.>

اما خوب امسال به لطف برو بچه های مدرسه خیلی بهمون خوش میگذره خیلی میخندیم و یه کم راحت تر داره سپری میشه البته پارسال برام بهترین سال زندگیم بود.] خب دیگه مثل این که دارم زیادی مینویسم پس فعلا.



:: بازدید از این مطلب : 306
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
اين شعر رو يكي از دوستان گلم سروده .بابك



دلم امشب هوای گریه،اشک و آه و نم دارد
نمیدانم چرا؟شاید تو را امروز کم دارد
به دنبال تو میگردم...کجا هستی؟نمیدانم...
صدای آسمان امشب،طنینی زیر و بم دارد...
کجا باید بجویم از رفیق خود نشانی ای
که دل امشب هوای یاد از جمشید جم دارد...
سخن کوتاه باید کرد،درد من بسی سخت است...
نمیخواهم بگویی:"این ز عشق خویش غم دارد..."
دم وصل و دم هجران،نمیدانم که من چونم؟
دلم از درد عشق او هوای هردو دم دارد



:: بازدید از این مطلب : 292
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی


بوسه را دوست دارم اگر از لبهای تو باشد ، بوسه را دوست دارم اگر از روی عشق باشد

. عشق را دوست دارم اگر معشوقه ام تو باشی ، عشق را دوست دارم اگر از روی ترحم نباشد

تو را دوست دارم اگر برای من باشی.اما خودم را دوست ندارم زیرا بی تو ناقص و ناتوانم

. ناتوانی من تنها زمانی تمام میشود که نیمه گمشده ام را در کنار خودم احساس کنم .

زمانی میتوانم از خوشحالی پر بکشم به آسمان که امیدم برای پرواز تو باشی و بس

پر پرواز من مهربانی توست ، امید پرواز من رسیدن به توست ،

آرزوی من مرگ در آغوش توست


:: بازدید از این مطلب : 413
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

چطور یک فضاپیما به زمین برمی‌گردد


حقیقت دارد که یک فضا پیما که زاویه فرود آن به جو زمین، شیب تندی دارد، به هنگام فرود دچار سانحه می‌شود؟

برای پاسخ به این سؤال باید بدانیم که هر شیء هنگام بازگشت به جو زمین یا هر سیاره دیگر برای اینکه با موفقیت فرو بنشیند، لازم است زاویه فرودی با شیب خیلی کم داشته باشد.

در چنین فرودی پایین‌ترین وبالاترین حدود به وسیله مسیر پرواز فضا پیما، میزان کاهش سرعت آن و گرمایش آیرودینامیکی ایجاد شده از برخورد شیء با لایه‌های اطراف، تعیین می‌شود.

مسیر پرواز یک فضا پیما به هنگام بازگشت به زمین، تا اندازه‌ای به نوع مداری که شیء برای رسیدن به زمین طی می‌کند، بستگی دارد.

 این مسیر، مداری با اهمیت است، چرا که مشخص می‌کند فضا پیما در اولین برخوردش با جو زمین،  با چه سرعتی مدار را طی می‌کند. به‌عنوان مثال، سرعت فضا پیما‌‌ها به هنگام چرخش به دور زمین، 27360 تا 28970 کیلومتر در ساعت است که معمولا با همین سرعت زیاد نیز وارد لایه‌های بالایی جو می‌شوند.

حتی برخی فضا‌پیماها با سرعت فراتر از این نیز مدار زمین را می‌پیمایند و به جای قرارگرفتن در مدار دایره‌ای، مدارهای سهمی را طی می‌کنند. این امر موجب سرعت بیشتر آنها به هنگام بازگشت به زمین می‌شود.

مسیر‌های برگشت

یک فضا‌پیما چه حامل سرنشین باشد و چه بدون سرنشین باشد، برای بازگشت به جو زمین، 3راه بیشتر پیش رو ندارد: استفاده از مسیر بالستیک، حرکت با موتور خاموش (سرخوردن) و حرکت با شتاب.

تفاوت اصلی میان این مسیرها به اختلاف مسافت اولین نقطه برخورد فضاپیما با جو زمین و نقطه‌ای که سپس در آن فرود می‌آید، بستگی دارد. این مسافت تا حد زیادی با مقدار نیروی برآیی که فضا‌پیما به هنگام پیمودن جو زمین تولید می‌کند رابطه دارد.

بالستیک:

به‌طور معمول اکثر فضا‌پیما‌ها به هنگام ورود به زمین ،  یک مسیر بالستیک را می‌پیمایند.

در این صورت در هنگام ورود، فضا پیما نیروی بالا‌برنده آیرو دینامیکی کمی تولید می‌کند، به‌طوری که نسبت نیروی برآ به نیروی پسا کمتر از عدد یک است.

چنین فضا‌پیمایی به جای آنکه به داخل جو زمین غوطه ور شود بر اثر نیروی جاذبه زمین و نیروی برآ، پایین می‌آید.

 تساوی 2 نیروی پسا و برآ باعث می‌شود تا سرعت فضا‌پیما کاهش یابد و چترهای نجات آن برای یک فرود آرام باز شود.

نقطه فرود فضاپیما روی زمین با توجه به شرایط فضا‌پیما و مختصات آن به هنگام ورود اولیه‌اش به جو زمین تعیین می‌شود.

در این شرایط فضاپیما هیچگونه کنترلی بر مسیر خود به هنگامی که مدار زمین را ترک می‌کند و جهت ورود به زمین، وارد مسیر بالستیک می‌شود، ندارد.

سر خوردن:

یک شیوه بازگشت به زمین، ورود به جو زمین با موتور خاموش است که در آن فضا‌پیما در میان لایه‌های جوی شبیه به یک هواپیما پرواز می‌کند.

فضا‌پیما با زاویه حمله بالا وارد اتمفسر می‌شود و نیروی بالابرنده برآ تولید می‌کند. در چنین حالتی نسبت نیروی برآ به نیروی پسای فضاپیما بیشتر از 4 است که به آن اجازه می‌دهد تا از یک سفینه با مسیر بالستیک پایین‌تر بیاید.

مزیت عمده این روش این است که سرنشین به مراتب کنترل بیشتری روی مسیر پروازی دارد و می‌تواند مرکز فرود خود را انتخاب کند. به‌علاوه سفینه ممکن است به‌طور نمونه در یک شاهراه سالم فرود بیاید و دوباره مورد استفاده قراربگیرد.

ورود با شتاب:

یک انتخاب دیگر برای ورود به جو که کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد و ترکیبی از هر دو روش بالستیک و سرخوردن است، روش ورود با شتاب است.

در این حالت، ابتدا فضاپیما با قسمت‌های بالایی جو تماس پیدا می‌کند که در نتیجه همین تماس نیروی پسای ایجاد شده، تا اندازه‌ای فرود فضاپیما را آهسته می‌کند.

با وجود این، نسبت نیروی پسا به نیروی برآ که تولید می‌شود ،  بین یک و4 است. از این نیروی برآ، برای خروج دوباره از جو استفاده می‌شود.

این فرایند برای چند بار تکرار می‌شود. به‌طوری که فضا پیما همانند سنگی که باشتاب روی سطح آب حرکت می‌کند، وارد لایه‌های بالایی جو می‌شود.

این ورود با شتاب به تدریج حرکت فضا‌‌پیما را کند می‌کند تا زمانی که بتواند به سلامت وارد جو شود. در این زمان فضا‌پیما برای فرود، مسیری بالستیک را طی می‌کند.

جذابیت این شیوه در این است که فضاپیما می‌تواند نسبت به 2شیوه قبل در ارتفاع به مراتب پایین‌تری حرکت کند.

اما عیب عمده این روش این است که به‌طور قابل ملاحظه‌ای با مسئله افزایش گرمای آیرودینامیکی مواجه است.

چرا که در هنگام ورود سریع به جو  ، گرمای ناشی از اصطکاک در حد وسیعی بالا می‌رود و برای محافظت از فضاپیما نیاز به حفاظ سنگین تری است.

صرف‌نظر از شیوه پروازی انتخاب شده جهت ورود به جو زمین، نباید سرعت فضاپیما به هنگام ورود سریعا کاهش یابد یا فضا پیما بیش از اندازه گرم شود.

مجموع این عوامل نقش تعیین‌کننده‌ای در تعیین میزان شیب لازم یک شیء برای ورود به جو و فرود سالم ایفا می‌کنند.

مواردی که اگر به درستی محاسبه و رعایت نشوند، حتی ممکن است موجب متلاشی شدن فضاپیما و آتش گرفتن آن هنگام ورود به جو شوند.



:: بازدید از این مطلب : 352
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی

 

 

توی فکرم تویی ...............

توی خیالم تویی ...............

توی بیداری..............

توی خواب ... توی رویا...............

فقط و فقط تویی .. ...............

 



:: بازدید از این مطلب : 283
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()