نوشته شده توسط : yasa98

از زمینی بودن خسته شده ام

به زودی

میروم !

به

ناکجا آباد

به درونم

تکه ای از خاک

همانجا که همه مجازات میشوند

خاک را میگویم

همه ی کارهایم را عقب انداخته ام

امروز تنهاترین بودم ...

سال پیش

با تو

اما

امسال بدون تو !

شاید وقتی برای من نباشد

تا برایت بمانم

تا بمانم و بنویسم .. !

اکنون

فقط به گریستن

فکر  میکنم !

اشک هایم امان به نوشتن نمیدهند

به زودی تمام میشود

همه ی خاطرات

بین من و تو

و میروم به همانجایی که

تو هستی

شاید آنجا

من و تو

ما شویم ...

گفتم شاید !





:: بازدید از این مطلب : 164
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 03 اسفند 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید