نوشته شده توسط : yasa98
ارکیده حاجی وندی که لقب اولین خواننده زن پس از انقلاب را با خود به یدک می کشد، حدود ۹ سال پیش گروهی را پایه گذاری کرد که شاید آن زمان خود او هم فکر نمی کرد تا یک دهه بعد سرپرست تنها گروهی باشد که بعد از ۹ سال توانسته خود را در سطح اول موسیقی ایران حفظ کند.

 بزرگترین سایت فرهنگی و تفریحی ایرانیان |Funshad.com


برو به ادامه مطلب

:: بازدید از این مطلب : 344
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

I know you won't come back

می دانم که دیگر  باز  نخواهی گشت

Everything that was .Time has left is behind

هر چه که بود دیگه گذشته و زمان اونو پشت سر گذاشته

I know that you won't return

 می دانم که دیگر  باز  نخواهی گشت

What happened between us?

اون چیزی که بین ما اتفاق افتاد

Will never be repeated

دیگه هرگز تکرار نخواهد شد

Even when a thousand years pass

حتی اگه هزار سال هم بگذره ,

It won't be enough to fade you away and to forget.

کافی نیست واسه فراموش کردنت و خاطراتت رو از ذهنم محو کردن

And now I'm here

و اکنون من اینجا هستم

Trying to turn valleys into cities

تلاش می کنم که دره ها را به شهرها بدل کنم

Mixing the sky with the sea.

آسمان و دریاها را در هم بیامیزم

I know I let you escape,

می دونم که من اجازه دادم و باعث شدم که از من بگریزی

I know I lost you

می دونم که تو رو از دست دادم

Nothing can be the same;

هیچ چیز دوباره مث قبل نمی شه

A millennium could be enough for you to forgive

هزار سال میتونه کافی باشه که منو ببخشی

I'm here, loving you

من اینجا هستم، عاشق تو

Suffocating, in photographs and scrapbooks,

از نفس افتاده زیر باری از عکس ها و آلبوم ها

In objects and mementos

وسایل و خاطرات لحظات با تو بودن

Can't comprehend

نمی تونم درک کنم

I am driving myself mad

دارم دیوانه می شم

Changing a foot for My own face

و دست و پامو گم کرده ام

The letters I wrote,

نامه هایی که نوشتم

I never sent

هرگز نفرستادم

It's all the matter of time and faith

مهم ، گذشت زمان است و وفاداری من به تو

A millennium with another thousand years...

و این که هزار هزار  سال

Are enough to love?

کافی است برای عشق ورزیدن

If you still think something of me...

اگر هنوز درباره من فکر می کنی

You know I'm still waiting for you...

مطمئنا می دانی که هنوز منتظر تو هستم

 By bye with a big smile



:: بازدید از این مطلب : 298
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

 

از عاشقی نترس !!!

 

نترس از اینکه عاشق شوی

با دل و جان

عشق خشنود کننده ترین

و زیباترین احساس دنیاست

نترس از دل آزرده شدن

یا اینکه طرف مقابل

به تو عشق نورزد

 

Don't be afraid to love!!

!

Don't be afraid

To love someone

Totally and completely

Love is the most fulfilling

And beautiful feeling in the world

Don't be afraid that you will get hurt

Or that the other person

Won't love you

 

در هر کاری

خطری هست

و هیچ کاری

پاداشی هم چون پاداش عشق

در بر نخواهد داشت

پس خود را به عشق بسپار

صادقانه و با تمام وجود

و شاد باش

که آن چه پیش می آید

شاید تنها سرچشمه ی حقیقی شادی باشد.!!!

 

There is a risk in

Everything you do

And the rewards

Are never so great

As what love can bring

So let yourself get involved

Completely and honestly

And enjoy the possibility

That what happens?

Might be the only real source of

Happiness!!!



:: بازدید از این مطلب : 303
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
عكس جالب

:: بازدید از این مطلب : 410
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

گر چه ميگويند اين دنيا به غير از خواب نيست  

اي اجل مهمان نواز ي كن كه ديگر تاب نيست

بين ماهي هاي اقيانوس و ماهي هاي تنگ

هيچ فرقي نيست  وقتي چاره اي جز آب نيست



:: بازدید از این مطلب : 451
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com



:: بازدید از این مطلب : 295
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98


:: بازدید از این مطلب : 300
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح رااینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطرو یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیریباید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظییاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.    

خورخه لوییس بورخس



:: بازدید از این مطلب : 280
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

قاصدک٬ غم دارم

   غم آوارگی و در بدری

               غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من

                 همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

قاصدک ٬ غم دارم

غم به اندازه سنگینی عالم دارم......

شگفتا قاصدکم !!!

خنده وگریه ام جایشان را باهم عوض کردند

دیرگاهی است موجودی لبخندم ته کشیده

گویی غم ٬ خودش را به ضربان قلبم تقسیم کرده



:: بازدید از این مطلب : 302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

I swear by the quiet silence of your paper house, I know your dreams are as beautiful as my fancies believable. You've got the mystic believe of love from my silence. I've got the final point of belief from your silence. Maybe it's not possible to feel that the words we say about the paper world we've made are hearable. But we can start to paint the gray branches of the paper trees green. I know painting, you know painting too. So why don't you start? When I was a child, I didn't have any water color. I used to go to little garden near stream and cut all the color flowers and paint. If we search the paper garden near paper house for a short time, there have to be flowers to paint our believes the red color of love. 


به سکوت آرام خانه کاغذی ات قسم که می دانم رویاهای تو به زیبایی خیالات من باورکردنی است. تو از سکوت من به باور عرفانی عشق رسیده ای. من از سکوت تو به نقطه نهایی ایمان رسیده ام. شاید نتوان درک کرد که گفته های ما از آن دنیای کاغذی که ساخته ایم، شنیدنی است. ولی می شود دست به کار شد و رنگ سبز به شاخه های خاکستری درختهای کاغذی کشید. من که نقاشی کردن می دانم. تو هم که نقاشی کردن می دانی. پس چرا دست به کار نمی شوی؟ وقتی بچه بودم، برایم آبرنگ نمی خریدند. می رفتم سراغ باغچه کنار رودخانه هر چه گلهای رنگی بود می چیدم و نقاشی می کردم. اگر کمی در باغ کاغذی کنار خانه کاغذی مان جستجو کنیم حتماً گلهای کاغذی دارد که رنگ قرمز عشق به باورهایمان بکشیم.



:: بازدید از این مطلب : 315
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1389 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران