نوشته شده توسط : yasa98
www.1818.mihanblog.com
www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 227
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
یکی از گنجشک ها به روی یخ خوابید! گمان کردم که بیچاره آسیبی دیده و به این خاطر به روی یخ افتاده است ولی طولی نکشید بر بطلان چنین گمانی پی بردم چرا که دقایقی بعد گنجشک مزبور از جای برخاست و گنجشک دیگری برجای او خوابید...

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 228
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

340x_heres-one-more-look-at-the-gang-from-1978-.jpg

این تصویر یکی از نمادهای مهم شرکت مایکروسافت و البته یکی از نمادهای بزرگ دنیای تجارت محسوب میشود. ۳۳ سال پیش و در سال ۱۹۷۸ این ۱۱ نفر نخستین کارمندان شرکت مایکروسافت بودند و بنیان یکی از بزرگترین شرکت های جهان را گذاشت اند. چه کسی آن زمان فکر می کرد بیل گیتس این عکس با آن ظاهر جوان تبدیل به ثروتمند ترین فرد جهان می شود؟‏داستان خود این عکس هم جالب است. تیم اولیه مایکروسافت علاقه ای به گرفتن عکس دسته جمعی نداشت اما وقتی باب گرینبرگ در یک مسابقه رادیویی برنده شد و جایزه آن یک عکس پرتره مجانی بود! آنها تصمیم گرفتند با هم بروند و این عکس دسته جمعی را بگیرند.‏اما هر کدام از این ۱۱ نفر چه مسیری را طی کردند و هم اکنون چه می کنند؟ اگر علاقمند هستید از سرنوشت آنها مطلع شوید ادامه مطلب را از دست ندهید. 

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 216
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
چون بدن مطهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ایستاد، طفلی گندمگون و پیچیده موی، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم. رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس «حاجزوشا» از جعفر پرسید: این کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام.
www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 225
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
خواستگارى امیرمؤمنان علیه السلام از دختر ابوجهل، از افسانه‌هایى است كه بنى امیه براى پیدا كردن شریك جرم براى خلفا ساخته ‌و پرداخته‌اند و در این صدد بودند كه با ساختن این افسانه، این مطلب را القاء‌ كنند كه اگر ابوبكر فاطمه زهرا سلام الله علیها را رنجانده است، امیر مؤمنان علیه السلام نیز این كار را كرده است؛ در حالى كه ثابت شد این ازدواج افسانه‌اى بیش نبوده و غضب صدیقه شهیده از خلیفه اول و دوم حقیقتى است كه با این اقدامات محو نخواهد شد.

اینان، هنگامى كه دیدند كه با وجود غضب حضرت زهرا سلام الله علیها، مشروعیت خلافت خلفاى سه گانه و متعاقب آن مشروعیت مذهب آن‌ها، زیر سؤال مى‌رود، دست به دامان افرادى همچون ابن شهاب زهرى و مسور بن مخرمه شدند تا براى ابوبكر و عمر شریك جرم پیدا كنند.

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 220
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند :چرا دیر می آیی؟

جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژیزیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کردکه دیگر دیر سر کار نیاید...

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 238
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
MultiHosterMultiHoster

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 233
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

در كتاب بخارى روایتى را دیدیم كه رسول خدا صلى الله علیه وآله روزى وارد مسجد شدند و شنیدند كه شخصى آیاتى از قرآن را مى‌خواند، آن حضرت فرمود: خدا او را رحمت كند، آیاتى را خواند كه من آن‌ها را فراموش كرده بودم؟

آیا این قضیه واقعیت دارد؟

آیا با عصمت آن حضرت در تضاد نیست؟

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 221
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 241
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

www.1818.mihanblog.com


:: بازدید از این مطلب : 259
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 26 بهمن 1389 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران