نوشته شده توسط : yasa98

تو که هستی تو چه هستی

 

 

که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم

تو چه هستی که من از موج نسیم تو

بسان قایق سر گشته به روی گردابم 

تو در کدام سحر بر روی کدام اسب سفید

تو را کدام خدا

تو از کدام جهان

تو را کدام کرانه

تو در کدام صدف

تو در کدام چمن

همراه کدام نسیم

من از کجا سرراه تو آمدم

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

مدام بیش نگاهی مدام بیش نگاه

کدام نشانه دویده ازتو در من

که دره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند سرود می خوانند

 

چه آرزوی محالیست زیستن با تو

مرا همین یک سخن بگذارند با تو

به من بگو مرا از دهان شیر بگیر

به من بگو برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه صبر مخواه

که صبر راه درازی به مرگ پیوسته است

تو آرزوی بلندی ودست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خستست

همه وجود تو مهر است وجان من محروم

چراغ راه تو سبز است

                  و                

 راه من بسته است




:: بازدید از این مطلب : 381
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران