آري... عاشق شدم وطوري عشق مي ورزم كه گوي تو پاره اي از تنم شدي. وهر لحظه تو را به خود نزديكتر ميبينم به طوري كه همه آيند خود را در وجود تو خلاصه ميكنم وحتي گاهي اوقات زندگي را بدون توبدتر از جهنم ميبينم وگاهي اوقات دلم آنقدر برايت تنگ ميشود كه ميخواهم تورا از روياهايم بيرون كشيده ودر دنياي واقعي در آغوش گرفته.ودر آغوش تو به اندازه تمام عمر گريه كنم.
امروز دیگه خسته شدم از اینکه همش فریاد میزنم ولی تو نمیشنوی.....