نوشته شده توسط : yasa98

افسوس

کاش مهربانتر بود با من او

کاش می شنید صدای ترک ، ساقه هایم را

وریزش...

برگهای  زرد وبی رمقم

که با هر نسیمی

میزند بر زمین نیستی

وای کاش...

میدانست چگونه آرام میشوم.

با شکفتن ،

لبهای اوکه قاصدک وار

پرمیگشودنند بهر سوی

وچون لاله های سرخ

خندان مینمودند

همه جا را.

ومن فقط...

به شکفتن او دل خوش

بودم و بس

 نمیدانست

که الیتیام بخش

زخمهای درونم است.

تا شایید مرحمی نهد

بر سینه پر ترک وجودم

ولی افسوس....

 




:: بازدید از این مطلب : 370
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید