نوشته شده توسط : yasa98

افسوس

کاش مهربانتر بود با من او

کاش می شنید صدای ترک ، ساقه هایم را

وریزش...

برگهای  زرد وبی رمقم

که با هر نسیمی

میزند بر زمین نیستی

وای کاش...

میدانست چگونه آرام میشوم.

با شکفتن ،

لبهای اوکه قاصدک وار

پرمیگشودنند بهر سوی

وچون لاله های سرخ

خندان مینمودند

همه جا را.

ومن فقط...

به شکفتن او دل خوش

بودم و بس

 نمیدانست

که الیتیام بخش

زخمهای درونم است.

تا شایید مرحمی نهد

بر سینه پر ترک وجودم

ولی افسوس....

 




:: بازدید از این مطلب : 361
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران