نوشته شده توسط : yasa98
 

 

خسته،خسته،از راه کوره های تردید می آیم

بی تو خاموشم،شهری در شب ام

دیگر هیچ چیز نمی خواهد مرا تسکین دهد

دور از تو من شهری در شب ام ای آفتاب

و غروبت مرا می سوزاند..

دیگر هیچ چیز نمی خواهد،نمی تواند تسکینم دهد!

 

" احمد شاملو "

 

 




:: بازدید از این مطلب : 309
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران