نوشته شده توسط : yasa98

سوز دل

چه سوزها که بر نیامد

ازدل این خاک

وچه رنجها که نکشیدند مردمان آن.

اه ،ای سرزمین مقدس،

صبر

تو خود شاهدی بر هجران عزیزانت در این دشت.

ومیدانم که غم باری

اما  !  سکوتت معنایی دگر دارد.

ومیدانم ، آلام بیکران مردمانت

ترا از آب وعلف تهی ساخته

وکس نمیداند .

جز تو ودرد هایت.

من نیز چون توام

قامتم سوخت.

و کس ندانست،

پیر گشتم از درد دیگران  

باز...

کس ندید آتش درونم را

ونیافتم دراین  وادی

کلوخی ،که تکیه زنم برآن

برای قامت خمیده ام

وبچینم عرقهای

سردم را

وباز بیشتر تا خوردم

و...

میخورم تا ابد.

شاید به کمان قامت من بنگرند و

آگاه شوند

که چسبیدن به دنیا،

همچون ....




:: بازدید از این مطلب : 328
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران