نوشته شده توسط : yasa98

فال اون دختر کولي تو خيابون يادته
گفت دل شيشه اي مو ميشکوني آسون يادته

تو ميگفتي که دروغه ما هميشه باهميم
لحظه تلخ جدايي دلامون يادته

حالا هي نامه ها رو به قاصدکها ميسپارم
مينويسم که هنوز مثل قديم دوستت دارم

قاصدکها توي دست باد ميرن يه جاي دور
من تو هر ترانه اي اسمتو صدبار ميارم

حالا که نامه ها رو گم ميکنه نامه رسون
نازنينم به خودت سلام ما رو برسون

نگو يادت نمياد اون همه حرفهاي قشنگ
نگو تکرار نميشن خاطره هاي رنگ به رنگ

حالا من تو هر ترانه ميشکنم هزار دفعه
حالا قصه مون شده عاشقي و اين دل تنگ

تو هميشه دور دوري من هميشه پا به پات
چشم به راه ديدنت منتظر زنگ صدات

هرجاي قصه که هستي اين حقيقتو بدون
يه نفر تا ته دنيا نامه ميفرسته برات

حالا که نامه ها رو گم ميکنه نامه رسون
نازنينم به خودت سلام ما رو برسون




:: بازدید از این مطلب : 319
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 06 اسفند 1389 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران