كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چينهاي تغافل مي زد،
چشم ما بود.
روزني بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن
و بگو ماهيها حوضشان بيآب است.
باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم.
خدا مي داند که چقدر سخت تلاش کرده اي وقتي سخت گريسته اي و قلبت مملو از درد دست خدااشک هايت را شمرده است وقتي احساس مي کني که زندگيت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامي کشد وقتي هيچ اتفاقي نمي افتد و تو گيج و نا اميدي خدابرايت جوابي دارد اگر نا گاه ديدگاه روشني را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ي اميد در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتي اوضاع رو به راه مي شود و تو چيزي براي شکر کردن داري خدا تو را بخشيده است وقتي اتفاقات شيرين و دلچسبي رخ داده است و سرا سر وجودت لبريز از شادي گشته است خدا به تو لبخند زده است به ياد داشته باش هر جا که هستي و با هر احساسي خدا مي داند