خاطرات خوش فراموش ناشدني
نوشته شده توسط : مصطفی خالقی
دلم ميخواد اين خاطره هامو با خط درشت و پر رنگ بنويسم چون بيشتر از همه چيز دوسشون دارم
googlestar : اولين مقر آشناييمون ، واي خدا من اون روز چقد خنديدم آخه وحيد بد جور پايه كل كل كردن ،سر كار گذاشتن وسركار رفتن بود
من كوزت بودم اون خودش بود ،من مارپل شدم اون خودش بود ، آخرش منم كم آوردم شدم همون ....

زره سازي : بار اولي كه صداي همو ميشنيديم بود من ناجور سرما خورده بودم واسه همدردي گفت : منم سرما خوردم _ گفت :الان چي داريد؟ گفتم : سازه هاي فولادي
زد زير خنده و گفت : نكنه زره سازي ميخوني؟؟؟
كاش لااقل اين يه درسو درست ياد ميگرفتم بعد پاسش ميكردم كاش يه زره واسه اين روزام درست ميكردم !!!

كار نداري : اولاش من از روي عادت هميشگيم براي حسن ختام حرفام بكار ميبردمش ، نميدونستم بدش مياد تا اينكه يبار كه گفت: اين جمله ات آزار دهنده است _خو
آخه خودش كه هيچ رقمه كم نمي آورد تو حرف زدن اين بود كه من....
بعد از اون سعي كردم ترك كنم عادتمو ولي بدم نميومد هر از گاهي حرصش بدم ، يادش بخير....

6126 : واي خدا وقتي دفه اول بش گفتم بمن آدرسشو ميدي گفت: نه!
انگاري كه زبونم تو حالت تشنج مونده باشه بين دو تا دندونم شدم ، ديگه حرفشا نزدم تا يه روز خودش موقعي كه يه تصميم بزرگو گرفته بودو توش نوشته بود
تو الماس نشونم داد همون موقع بود كه منم انگيزه نوشتنو وشيطوني كردنو پيدا كردم ،ولي منم ميخواستم تا روزي كه يه تصميم بزرگو ننوشتم توش لو ندم اما
با لوس بازياش و ناز كردناش طاقت نيوردمو بندو آب دادم ،بهر حال يدنيا ممنونم ازش چون از تنهايي در آوردم ،چون يجايي پيدا كردم كه بي منت حرفامو
تو خودش جاميده ، تازه دخالتم نميكنه توكارا وحرفام !
ولي نميدونم چرا اين روزا از رونق افتاده ما كه فقط گفتيم ريتمشو عوض كن پسر!

الماس : واي خدا خيلي دوسش دارم ،ميعاد گاه ما بود، پر استرس ترين ،شادترين ،بي نظيرترينو تكرار نشدني ترين لحظات عمرم تو اونجا گذشت.

موهاي بلند : ميگفت بخاطر من قيدشونا زده منكه وسط گريه دلتنگي خنده ام گرفت بااين ديوونه بازيش !

نارنجك : فيلم بورم _ قهر كردن اون _ منت كشي هاي من _ قر اومدن نشسته اون تازه اونم از نوع تكنوش !

قالي : پاي من _ ضد حال زدن من به اون

نون خشكه : ضد حال من به اون _ تقصير خودش بود ميخواست حواسش بمن باشه _خوب چرا هي ميگفت دارم فيلمايي كه ديشب دانلود كردمو مي بينم _
ضد حال اون به من === اين اسم واسه من انتخاب شد.

مسجد ميان راهي : اول خودش اين اين اسمو گذاشت رو خودش _ منم به حد كافي دليل و برهان آوردم ===اين اسم واسه وحيد انتخاب شد.

استرس : دستاي يخ وحيد _ دستاي داغ من _ گونه هاي يخ من _ گونه هاي داغ وحيد _ حرفاي قشنگ قشنگ وحيد _گوش شدن من _نگاههاي داغ وحيد _ كنگ بودن من

1 تا 3 صبح : موعود ما بود ، يبار كه من ازش خواستم قرارمون ساعت يك باشه ، از ساعت 12 منتظر بودم مسيج بده يا تك بزنه چون شباي قبلم حدود همين ساعتا بود كه
از هم ياد ميكرديم تا 1:15 منتظر موندم با خودم گفتم ديدي يادش رفته ، يهو پيامكاش اومد ،شاكي بود ،وقتي گفتم دليل كارمو پرسيد : حالا به چه نتيجه اي رسيدي؟
اونشب جوابشو ندادم ولي حالا چيزي كه از ذهنمو گذشتو دوباره ميگم تا التيام دل رنج ديدم باشه ،اونشب فهميدم منم واسه اون مهمم همون قدر كه اون واسه من مهم بود...

يكشنبه پنجم دي ماه : ثانيه به ثانيه شو فراموش نميكنم ، آخه خود وحيدم اولش همينو گفتو همينو ميخواست_گفت امروز روزيه كه هيچوقت هيچ كدوم فراموش نميكنيم
منكه محال فراموش كنم ولي وحيدو نميدونم ؟!

پنج شنبه شانزدهم دي ماه : آخه انتظار اين روزا از يازدهم ميكشيدم اين دفه بدجوري هيجان زده شدم ، وحيدم از غر غراي من خلاص شد ...

شكلات توت فرنگي : گفتم چيكارش كنم؟بخورمش؟با خنده پر از استهزا گفت : پس نه نگهش دار _ ولي من به حرفش گوش دادم اونو زير كتابام قايم كردم اون ته تهاي
كمدم كه هوس خوردنش به سرم نزنه _ بهترين هديه ي تولد اون روز بهم داده شد === آموزش و تست لب به وسيله كليپ زنده تصويري با هنرنمايي آقاي وحيد وشكلات ...




:: بازدید از این مطلب : 281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: