نوشته شده توسط : yasa98
عکس های عاشقانه با متن فارسی - www.Pix4Pix.net

:: بازدید از این مطلب : 301
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
انیمیشن های متحرک عاشقانه

:: بازدید از این مطلب : 298
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
سالها پیش در اسکاتلند خانواده(( کلارک)) ارزویی داشتند ,کلارک و همسرش به سختی کار میکردند و پول ان را در بانک می گذاشتندبا این نیت که  خانوادگی,یعنی به اتفاق 9 فرزندشان به امریکا بروند.

 سالها طول کشیدو اما هرطور بود انان به اندازه کافی پول پس انداز کردند,گذر نامه هایشان را گرفتند و در یک کشتی اقیانوس پیما جا رزرو کردند.

این اقدام جسورانه همه افراد خانواده را غرق در هیجان کرده بودو اما چند روز پیش از مسافرت کوچک ترین پسر خانواده را سگی گاز گرفت ,پزشک معالج پای پسر بچه را بخیه زد.ولی پرچم زرد رنگی سر در خانه شان نصب شد. به علامت اینکه به احتمال ابتلا به هاری,تمام خانواده به مدت 14روز روز در قرنطینه به سر خواهند برد.

رویای خانواده از هم پاشیده بود,انان نمیتوانستند طبق برنامه به امریکا بروند,پدر درحالیکه نا امیدی و خشم وجودش را پر کرده بود به اسکله رفت تا رفتن کشتی

را.بدون خانواده,ببیند,.پدر سخت از شدت ناراحتی,گریست و ان پسر را سرزنش میکرد و از اینکه بد شانسی به او رو کرده بود سخنان کفر امیز بر لب اورد.

پنج روز بعد خبری وحشتناک به اطلاع اهالی اسکاتلند و مردم جهان رسید :کشتی عظیم"تایتانیک"غرق شد.کشتی ای که گفته میشد هرگز غرق نمی شودبه قعر اقیانوس رفت و صدها زندگی را نیز با خودش برد..

قرار بود خانواده کلارک در ان کشتی باشند ولی به سبب اینکه پسر کوچک خانواده را سگ گاز گرفته بود,انان انجا مانده بودند.

وقتی اقای کلارک خبر را شنید پسرش را در اغوش گرفت و خدا را سپاس گفت که خانواده او را حفظ کرده و انچه می پنداشت فاجعه ای غم انگیز برایشان شده ,تبدیل به خیر و برکت شد.



:: بازدید از این مطلب : 276
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
انیمیشن های متحرک عاشقانه

:: بازدید از این مطلب : 271
|
امتیاز مطلب : 34
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان را اغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو بود.

انها در یافتند که خودکار های موجود در فضا بدون جازبه کار نمیکنند.

درواقع جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی نویسد ,برای حل این مشکل انها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید,12میلیون دلار صرف شد و انها در نهایت خودکاری طراحی کردندکه در محیط بدون جاذبه مینوشت .زیر اب کار میکرد .روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و  در دمای زیر صفر تا 300درجه سانتی گراد کار میکرد.

.............روسها ره حل ساده تری داشتند انها از مداد استفاده کردند.



:: بازدید از این مطلب : 291
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98

 

خداوندا!

اگر روزی بشر گردی

زحال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شدی از قصه خلقت

از اینجا از آنجا بودنت !


خداوندا!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر به تن داری

برای لقمه ی نانی

غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی

زمین و آسمان را کفر می گویی،  نمی گویی؟



خداوندا

اگر با مردم آمیزی

شتابان در پی روزی

ز پیشانی عرق ریزی

شب آزرده ودل خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟




خدا وندا

اگر در ظهرگرماگیر تابستان

تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری

لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی

واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد

و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی ، نمی گویی؟

خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را!

تو خود سلطان تبعیضی

تو خود یک فتنه انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمی کردی

یکی را همچون من بدبخت

یکی را بی دلیل آقا نمی کردی

جهانی را چنین غوغا نمی کردی

دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد

دگر آهم نمی گیرد

دگر این سازها شادم نمی سازد

دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد

دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد

نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید

نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد

اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد


برای نا مرادی های دل باشد

خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟

فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟


اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟

به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد

که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم

خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!

شما ای مولیانی كه می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!

بگویید تا بفهمم

چرا اشك مرا هرگز نمی بیند؟

چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید

چرا او این چنین کور و کر و لال است


و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی

و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش

کنون از دست داده آن صفتها را

چرا در پرده می گویم

خدا هرگز نمی باشد

من امشب ناله نی را خدا دانم

من امشب ساغر می را خدا دانم

خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد

خدای من شراب خون رنگ می باشد

مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد

خدا هیچ است

خدا پوچ است

خدا جسمی است بی معنی

خدا یک لفظ شیرین است

خدا رویایی رنگین است

شب است و ماه میرقصد

ستاره نقره می پاشد

و گنجشك از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد

من اما سرد و خاموشم!

من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم

اگر حق است زدم زیر خدایی !!!

عجب بی پرده امشب من سخن گفتم

خداوندا

اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم

ولی نه؟!

چرا من روسیه باشم؟

چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟



خداوندا


تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی

تو می گفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

كه نامردان به از مردان

ز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند

خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را0

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی

کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از

آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا

می لغزد

پس...قولت!

اگر مردانگی این است

به نامردی نامردان قسم

نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم



:: بازدید از این مطلب : 302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
 

فقط برای عاشق ها


نقاشی های عاشقانه











نقاشی های عاشقانه








 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 405
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
حميد مصدق خرداد 1343

*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 
"جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
*من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

 




:: بازدید از این مطلب : 326
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
 

چند تا داستان کوتاه کوتاه باحال...

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط ارنست همینگوی نوشته شده :

For Sale: Baby Shoes, Never Worn.

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده .

گفته میشود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشته است.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر میباشد که نویسنده ی مشخصی ندارد !

The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند



:: بازدید از این مطلب : 323
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : yasa98
سلااااااااااام  فقط برای اون ها که می دونن تنهایی چیه........

 

 

 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 366
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 24 بهمن 1389 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران